Monday, October 25, 2004

دختر چادری

کی ميگه دخترای حزب اللهی و چادری رو نميشه کرد؟
من يکی از چيزايی که برام اتفاق افتاد رو براتون ميگم تا در جريان باشيد:یه روز گرم تابستون بود که داشتم تو الهیه میرفتم که چشمم به یکی از همین دخترای چادری افتاد که همه جاشو گرفته بود تا باد نبرتش و یه عینک دودی هم زده بود اندازهء یه کدو حلوایی!از جلوش که رد شدم یه بوق براش زدم و به خیال اینکه روشو میکنه اونور داشتم پامو میذاشتم رو گاز که برم ولی دیدم که یه سری تکون داد یعنی اینکه آره!!!من هم با تعجب و هم با خوشحالی نگه داشتم.....البته یه کمی هم میترسیدم که نکنه از اون آشغالایی باشه که داد و هوار راه میندازن.اسمش زهرا بود و اینجور که میگفت اومده بود تا یه کمی شیطونی کنه!گفتم بیا بریم خونهء ما و دیدم که سریع قبول کرد انگار که منتظر این باشه که من بهش بگم!خونهء ما هم که همیشه خالی و کلاً باحال بود.تا رسیدیم زهرا چادر چاقچورش رو در آورد و تونستم هیکل باحالش رو ببینم....وای که عجب کسی بود.سفید سفید و هیکل عالی. یه دامن مشگی بلند پوشیده بود با یه تی شرت آستین کوتاه قرمز. معلوم بود که سوتین نبسته و میشد نوک پستوناش رو که از زیر تی شرت زده بود بیرون راحت دید.میخواستم سریع بپرم روشو ترتیبشو بدم ولی خودمو کنترل کردم.
بهش گفتم: حالا واقعاً دوست داری شیطونی کنی؟گفت: آره.-پس چرا چادر سرت بود؟ همه که از چادریا فرار میکنن!-آره میدونم. ولی باید چادر بذارم وگرنه وقتی از خونه میام بیرون پدر و مادرم میفهمن.-حالا چه جور شیطونی ای دوست داری؟یه نگاهی کرد و گفت:-شیطونی دیگه.....خودت میدونی!و شروع کرد پاهاشو باز کردن و دامنشو تکون دادن و گفت:-چه گرمه اینجا.یه چیز خنک نداری؟-چیزای خنکی که دارم رو شما مذهبیا نمیخورین.-مثلاً چی؟آبجو؟شراب؟-مثلاً.-مشروب زياد حالمو بد ميکنه....ولی يه کم آبجوی يخ اگه باشه ميخورم!
باورم نميشد...........اين دخترهء چادری اومده تنها تو خونهء ما و آيجو هم ميخواد بخوره؟!!!گفتم:-ببينم،مگه آبجو خوردن تو اسلام حرام نيست؟-بابا ولمون کن....الان که من اينجام مرده شور اسلامو ببرن!!!
رفتم و دو تا قوطی آبجو باز کردم و آوردم.يکی دادم به اونو يکی رو هم خودم گرفتم و نشستم کنارش.بهش گفتم:-پس سلامتی هر چی حرامه!!!تونم گفت سلامتی و يه عالم از اون آبجو رو ريخت تو دهنش.وقتی هم که قوطی رو از دهنش جدا کرد يه کمی آبجو از گوشهء دهنش ريخت بيرون که با دستش پاکش کرد....وای که چقدر اين حرکتش سکسی بود!ميخواستم همون موقع کيرم و دربيارم و بذارم تو دهنش!
شروع کردم با موهاش بازی کردن....نمبدونستم انقدر موهای باحالی زير اين چادرا ميتونه باشه.....اونم سرش رو گذاشت رو شونه ام و دستشو گذاشت رو سينه ام....يه کم بعدش منم دستمو با هزار تا ترس و لرز گذاشتم رو سينه اش و شروع کردم با ماليدن پستونای بزرگش....انقدر مالوندم که صدای ناله اش دراومد و یواش یواش دستشو برد پایین تر و پایین تر تا رسید به کیرم که حسابی شق شده بود......زیپ شلوارم رو باز کرد و کیرمو درآورد........منم تی شرتش رو در آوردم و لبای داغمو گذاشتم رو نوک پستونش و شروع کردم مکیدن.....بعد از یه مدت دیدم که سرمو بلند کرد و خودش دولا شد رو کیرم و کیرمو که خالا شده بود عبن سنگ گذاشت تو دهنش......واااای که چه حالی شدم.....تمام بدنم داشت میلرزید و فکر اینکه این دختر چادری داره برام ساک میزنه داشت ديوونه ام ميکرد.ديگه نميتونستم تحمل کنم.پاشدم و کيرمو از تو دهنش درآوردم و رفتم سراغ دامنش. بدون هيچ زحمتی دامنش رو کشيدم پايين و شرت سفيدش رو ديدم. سرمو بردم جلوی شرتش.....بوی گلاب ميداد!!!!شرتش رو که کشيدم پايين ديدم يه کس جلومه که انگار تا حالا روش يه دونه مو هم نبوده.........سفيد سفيد.
شروع کردم به ماليدنش و زهرا هم که داشت حال ميکرد آه و اوهش دراومده بود.يه کمی مالوندم و يه کمی هم با زبونم شروع کردم به بازی کردن با چوچوله اش که ديدم صداش داره بلند تر و بلند تر ميشه ....فهميدم که داره ارضا ميشه و به کارم ادامه دادم تا اينکه بدنش شروع کرد به تکون خوردن و لرزيدن و بعد از چند ثانيه که جيغ و دادش هم رفته بود هوا بالاخره ساکت شد
بهش گفتم:-باکره ای؟
گفت:-نه....زود تر اون کيرتو بکن توش....بکن تو کسم....ميخوام جر بخورم.
همين واسه من حشری کافي بود تا کيرم بگيرم تو دستم و سراغ اين کس سفبد برم.دولاش کردم به پشت و کيرمو گذاشتم لای پاش و بعد از يه کم بازی بازی اون سوراخ الهی رو پيدا کردم.....انگار که دروازه های بهشت رو به روم باز کرده باشن....شروع کردم به تلنبه زدن و هر چی محکن تر فشار میدادم صدای این زهرای جنده بیشتر میرفت رو آسمون و خلاصه بعد از حدود یک دقیقه دیدم که آبم داره میاد.....کیرمو درآوردم و زهرا رو برگردوندم و کیرمو گرفتم جلو دهنش
عجب جنده ای.....خودش میدونست باید چیکار کنه....کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد ور رفتن تا آبم اومد و ریخت رو لب و دهنش.....من که تو تمام این مدت چشام رو بسته بودم وقتی چشامو باز کردم دیدم که آب کیر من رو لب و دهن زهراست و یه قسمتایی از آبم رو موهاش هم ریخته و اونم داره با ولع تمام کیرمو میخوره و تمیزش میکنه......وقتی ازش سوال کردم چرا انقدر با ولع میخوردی و ساک میزدی جواب داد:
از بس که آرزوم میشه که کیر بخورم......دوست دارم هر روز کس بدم و هر روز کیر بخورم و آب کیر رو تو دهنم مزه کنم ولی خونواده ای که دارم منو خیلی محدود میکنن و نمیذارن زیاد از خونه بیرون بیام
الان که فکر میکنم میبینم که این زهرا خانوم خیلی حرفه ای تر از اون جنده هایی بود که به خاطر پول بهم ميدادن.....اين زهرا خانوم ما عاشق کير بود

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

ba tabadole link movafeghi khabar bede
dar zemn ye coment hesabi dasto pa kon in chiye
http://shabgard1.blogspot.com

November 30, 2004 at 5:42 AM  

Post a Comment

<< Home